#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_138
صورت لنا را لمس کردم، شیرین بود خیلی شیرین...
دلم نمیخواست به آینده فکر کنم، به خودم در کنار پژمان! به یکی شدنم با مردی که نمیشناختمش، به علت یکی شدنمان، به اجبارم، به هیچ چیز!
دلم می خواست فقط به خوب شدن خان جان فکر کنم و بس... بقیهاش بازی کثیف روزگار بود، تا بود برای من همین جور گذشته بود این یکی هم رویش!
پلکهای لنا داشت روی هم می افتاد ولی هنوز سر شیشه را رها نکرده بود.
لالایی بلد نبودم برایش بخوانم تا راحت تر بخوابد!
بالاخره شیشه را رها کرد *"
کمی خم شدم و پیشانی اش را بوسیدم دستش پرید و ترسیدم بیدار شود و به سینه ام فشارش دادم و آهسته ترانه ای را که کلمه به کلمه اش سوز دلم بود را لالایی لنا کردم، چه سنگ صبور معصومی بود لنا...
لالا کن دختر زیبای شبنم لالا کن رویه زانویه شقایق
بخواب تا رنگ بی مهری نبینی تو بیداریه که تلخه حقایق
تو مثله التماس من میمونی که یک شب روی شونه هاش چکیدم
سرم گرم نوازشهای اون بود که خوابم برد و کوچش رو ندیدم
حالا من موندمو یه کنجه خلوت که از سقفش غریبی چکه کرده
تلاطمهای امواج جدایی زده کاشونمو صد تکه کرده
دلم میخواست پس از اون خوابه شیرین دیگه چشمم به دنیا وا نمیشد
میونه قلب متروکم نشونی دیگه از خاطره پیدا نمیشه
صدام غمگینه از بس گریه کردم ازم هیچ اسمو هیچ آوازه ای نیست
نمیپرسه کسی هی در چه حالی خبر از آشنای تازه ای نیست
به پروانه صفتها گفته بودم که شمعم میله خاموشیه من نیست
پرنده رو درختم آشیون کن حالا وقت فراموشیه من نیست
romangram.com | @romangraam