#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_132


-چیو ببخشم؟!



ببخش که تمام محبتت حرام من بی معرفت شد! ببخش که تمام احساست خرج من از دنیا بریده شد! ببخش که مجبورم بد باشم! ببخش که می‌خواهم تصمیم نابودی عشق تو را بگیرم... پروا را با تمام بدی هایش به خوبی خودت ببخش...



-پروا؟ حالت خوبه؟



-آره خوبم.

-چیو ببخشم؟

-تو زحمت افتادی دیگه از کار و زندگی افتادی به خاطر خان جان.

-این چه حرفیه دیوونه خان جان مادر منم هست، نمی دونم چرا نگرانت شدم پروا! همه چی خوبه؟

-آره خوبه.

-کارت رو انجام دادی؟

انجام ندادم ولی می‌دهم!

-آره دارم میام بیمارستان.

-باشه مواظب خودت باش...

-تو هم...

تماس را قطع کردم، باد موهایم را در هوا پخش می کرد پشت گوشم جمعشان کردم و عینک دودی ام را از روی موهایم پایین کشیدم و روی چشم هایم زدم، این دنیا را همان عینک دودی خوب شناخته بود؛ تاریک و دودی...



چقدر یک مکالمه ی ساده دلتنگم کرده بود... راست می گویند قدر داشته هایمان را تا داریم نمی‌دانیم؛ من داشتم امید را از دست می‌دادم و تازه دلم با چنگ و دندان نگاه داشتنش را می‌خواست! اما...

در اتاق را باز کردم و از دیدن شخص دیگری که روی تخت خان جان خوابیده بود تعجب کردم! لحظه‌ای فکر کردم اتاق را اشتباه آمده ام ولی با چک کردن عدد روی در دیدم نه اتاق را درست آمده ام!

به دلشوره افتادم و سریع با عذرخواهی سرسری از بیمار و همراهش در اتاق را بستم و شماره ی امید را گرفتم.

تماس که وصل شد مجال جواب دادن ندادم.

-الو امید خان جان کجاست؟ اومدم تو اتاقش یه مریض دیگه س که!

romangram.com | @romangraam