#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_127
-مگه ساعت چنده؟
-یازده!
پتو را کنار زدم و سریع بلند شدم.
-وای خواب موندم.
-اشکالی نداره هول نکنید.
تازه حواصم به شخص پشت خط جمع شد؛ پژمان بود! از تماسش متعجب شدم!
-دیشب تا دیروقت بیدار بودم که خواب موندم. خوبین شما؟
-متشکرم، احوال مادر چطوره؟
در اتاق را باز کردم و بیرون رفتم.
-خوبه ممنون.
در اتاق امید را باز کردم.
-تونستین کاری از پیش ببرین؟
امید در اتاقش نبود، سهیل هم نبود، حتما طبق معمول عشقولانه بازی اش گل کرده و دلش نیامده بود بیدارم کند!
پوفی پر حرص کشیدم.
-پروا خانوم؟
اوه پژمان پشت خط بود!
-بله ببخشید با شما نبودم، چیزی گفتین؟
-پرسیدم تونستین برای مادر بزرگوارتون کاری انجام بدین؟
-نه راستش هر چی فکر می کنم نتیجه ای حاصل نمیشه!
-من یه راهی پیدا کردم برای مشکلتون، اگه دوست دارین بشنوین همدیگه رو ببینیم.
انگار دنیا را دو دستی تقدیمم کرد که ذوق زده و هول جواب دادم.
-معلومه که دوست دارم.
romangram.com | @romangraam