#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_123


این زن اعجوبه بود! فکر نکرده بود که هومن جای پسرش است! با هومن چه کرده بود که جرات کرد با تمام سخت گیری ها و فیس و افاده های مادرش برود و داماد سرخانه ی مهریه‌ی آن زن شود، در ماشین اهدایی همسر سابقش بنشیند و چشم روی غرورش ببندد و این ها را عار نداند!

-امید بهش حق میدی؟

-نمیشه بی انصافی کرد پروا، هر کسی یه ظرفیتی داره دیگه...‌نمی دونم ایراد به گلی وارده یا به مرسده یا هومن!

تلخ شدم.

-من می دونم! ایراد از جیبامونه امید! اگه گلی پول داشت، به محض اینکه بچه‌ش لب تر می کرد زن میخوام دایره و تنبک دست می گرفت. هومن از بی پولی نیازش‌ رو برد پیش مرسده، داغون بود ولی نمی‌خواست پا پس بکشه چون جیباش خالیه...

-پاشو پروا دنبال مقصر نگرد که مضنون زیاد داره این جریان! برو استراحت کن خسته ای صبح زود باید بریم بیمارستان.

مضنون! چه چیزی جز بی پولی و نداری مضنون این مشکل بود! هزار دلیل هم که می آورد باز هم نتیجه اش این می‌شد که پول حلال تمام مشکلات است...

بلند شدم و با شب بخیری از اتاق امید بیرون زدم.

حیاط خیلی به هم ریخته بود و پسرها در حال تمیز کاری بودند، سمتشان رفتم.

-کی اینجا رو اینجوری کرده؟

سهیل به اتاق های گلی خانم اشاره کرد.

-هومن روانی!

-این همه کارتون برا چیه!

دانیال سر تخت را گرفت و کشید و صاف در جایش گذاشت و جوابم را داد:

-من آوردم که خانوما وسایلاشونو جمع کنن برا اسباب کشی.

به ظروف شکسته اشاره کرد.

-اینا هم برا ساجده زبون بسته بود که جمع کرده بود برا اسباب کشیش، آقا زحمت ترکوندنشو کشید!

پوف پر حرصی کشیدم، پاک دیوانه شده بود هومن...

جارو را از دست سهیل گرفتم.

سهیل: دست و پاتو نبری حالا!

-مواظبم.

حیاط را جارو زدم و پسرها تمام کارتون ها را گوشه‌ی حیاط جمع کردند.



romangram.com | @romangraam