#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_121
با فاصله ی کمی روبرویش نشستم.
-هومن؟
به جای جواب دادن سر تکان داد.
-چیکار کردی دیوونه! باورم نمیشه چیزایی که میگن راجع به توعه!
به همان حالت جواب داد: باور کن.
گوشی در دستم را به بازویش کوبیدم.
-تیریپ افسرده ها رو برندار ببینما! عین آدم بنال چه غلطی کردی؟ این زنه کیه که میگن هم سن مامانته یه بچه همسن تو داره و دو ساله گرفتیش!
سرش را از دیوار جدا کرد، خستگی از چشم های مات و کدرش می بارید.
-همسن مامانم نیست! چهل سالشه، پسرشم همسن منه چون زود ازدواج کرده بوده و زود بچه دار شده.
-وای هومن مغزم نمیتونه هضم کنه اینایی رو که این قدر راحت داری میگی! تو بیست و دو سالته همهش فکر کردی قد چنار شدی ریش دراوردی مردی الان! تو بچه ای هنوز این چه کاریه که کردی!
از کوره در رفت و سمتم خم شد!
-وقتی هیچی نمیدونی حرف نزن!
در صورتش غریدم: بگو که بدونم! مامانت داره سکته می کنه تو حیاط به زور آب قند آروم نگهش داشتن!
-اون وقتا که بهش می گفتم زن میخوام فکر اینجاش رو می کرد!
-دهنت بوی شیر میداد!
-کسی که دهنش بوی شیر میده طالب زن نمیشه، عین منگلا و عقب افتاده ها فکر نکن پروا.
حرفی که از دهانش درآمد مستقیم و صوت کشان در گوشم فرو رفت و به مغزم رسید!
برگشتم و به امید نگاه کردم، آرنجش را به زانوهایش جک کرده بود و چشم هایش پر از غصه و تاسف بود.
دوباره سرم را سمت هومن چرخواندم و بی هدف و بی اختیار لب زدم: چی؟!
-یه حرفایی مردونست پروا پاشو برو بیرون خودتو درگیرم نکن! فکر کن هومن خره و آبرو سرش نمیشده رفته یه زن بیوه ی هجده سال بزرگتر از خودش رو صیغه کرده، اصلا برو فکر کن هومن هوس بازه، پاشو برو.
به زمین چسبیده بودم و به خاطر شوک شنیده هایم نمی توانستم بلند شوم، *"
-هومن تو فقط بیست سالت بود تحمل...
romangram.com | @romangraam