#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_111
-باشه بده دو سه روزه خبرت می کنم.
بلند شد و موقع گذاشتن پرونده اش روی میز با تلخند پرغمی رو به مرد پرسید: نمیخوای سیخونک به نفرتت بزنی!
-ظرفیتم تکمیله ولی بگو!
-صاحبخونهم عذرمو خواسته برا رهن یه سقف برا زن و بچه هام فقط یه هفته وقت دارم.
اشک در چشمهایم جمع شد، از دیروز چشمهایم لوس شده بودند.
نفهمیدم کی مرد رفت و مرد رییس من را صدا زد.
ساحل بازویم را لمس کرد که به خود آمدم.
-پروا پاشو برو نوبت ماست.
نفسم را عمیق بیرون دادم تا خونسرد جلوه کنم.
بلند شدم، پژمان هم بلند شد حرفی نزدم و هر دو روی آن دو صندلی نشستیم.
نگاه قهوه ای مرد بی حس رویمان چرخید.
-کدومتون میفروشید کدومتون میخرید؟
قبل از اینکه پژمان چیزی بگوید جواب دادم: هم میخوام بفروشم هم بخرم.
منتطر نگاهم کرد تا ادامه دهم! لابد دروغ گفته بود که ظرفیتش تکمیل شده! ادامه دادم: مادرم نیاز به کلیه داره و من پول خرید ندارم برا همین میخوام برا خودم رو بفروشم.
- مادرت چند سالشه؟
-پنجاه؟
-نیاز به کلیه ی مرد داره، چون پیره بهتره کلیه مرد باشه. مردها قوی ترند و کلیه هاشون سالم تره، پرونده مادرتو بده.
-پرونده نیاوردم.
-گروه خونیش چیه؟
مجال نمیداد حرفم تمام شود و پست سر هم سوال میپرسید.
-اُ مثبت.
-یه کیس دارم براش، عجله ایه صد و پنجاه آخرشه، گروه خونی خودت چیه؟
مغزم صوت کشید! صد و پنجاه میلیون!
romangram.com | @romangraam