#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_110
تعجبی نکرد.
به تخت کنار اتاق اشاره کرد.
-بشینید.
به موکت سبز رنگ روی تخت نظری انداختم، زیاد کثیف نبود و نشستیم.
رو به دختر جوان کرد.
-برا چی میخوای کلیهت رو بفروشی؟
دختر زیرچشمی نگاهی سمت ما انداخت، طفلک خجالت میکشید! با آهسته ترین صوت ممکن جواب داد:
-چه فرقی میکنه برای شما؟
پوزخند مرد تلخ بود یا من تلخ حسش کردم نمیدانم!
-فکر کن میخوام یه سیخونک به نفرتم از دنیا بزنم!
دختر به اجبار و خسته جواب داد: بابام زندانه تصادف کرده باید پول جور کنم شاکیش رو راضی کنم تا رضایت بده.
دلم برایش کباب شد! بدبخت تر از من بود؟! نمی دانم... شاید هر دو در یک ردیف بودیم...
مرد واکنشی نشان نداد و سخت و بی هیچ حسی پرسی:
-مدارک پزشکیت تکمیله؟
دختر پوشه را دست مرد داد: بله.
-فرم رو پر کردی؟
-بله گذاشتم لای پوشه.
-باشه برو خبرت می کنم، ممکنه فردا ممکنم هیت یک هفته ی دیگه کارت جور شه زنگ بزنم.
با تشکر بلند شد و قدم هایش را سمت خروجی برداشت، از گام های آرام و سنگینش میشد میزان دردهایش را تخمین زد.
دختر که رفت مرد پرونده را داخل ساکی انداخت و رو به مرد دیگر کرد.
-پروندهت کامله؟
-آره کامله.
romangram.com | @romangraam