#فریاد_بی_صدا
#فریاد_بی_صدا_پارت_108


با قدم های محکم سمت آن مرد راه افتاد، من و ساحل هم دنبالش روان شدیم.

هنوز حرف از دهان پژمان بیرون نیامده مرد نگاهش روی چشم‌های من به گردش درآمد و سریع پرسید: دنبال دارویی؟

به جای جواب دادن به او، به پژمان نگاه کردم، با آرامش پلکی زد و رو به مرد کرد.

-دارو نه مریض دیالیزی داریم باید زود پیوند کلیه بشه، می‌تونی کمکمون کنی؟

با انگشت اشاره‌اش تتوی کنار ابرویش را خاراند.

-زنه یا مرد؟ پیره یا جوون؟

پژمان: مگه فرقی داره!

پوزخندی زد.

-هه! اختیار داری!

پژمان: پنجاه سالشه زنه.

دوباره روی تتویش را خاراند.

-دنبالم بیاید.

جلو راه افتاد و دنبالش روان شدیم.

آهسته پژمان را که جلوتر از ما بود صدا زدم.

-آقاپژمان؟

برنگشت ولی پا کند کرد، با یک قدم بلندتر خودم را همقدمش کردم.

-میشه راجع به منم باهاش صحبت کنین؟

بی چون و چرا رو به مرد کرد.

-آقا؟

-جونم مهندس؟

-قیمت ها چجوره؟

-بهت نمی‌خوره گیر و دار مالی داشته باشی!

-دلیل نمیشه قیمت رو ندونسته معامله کنم.

romangram.com | @romangraam