#عشق_برنامه_ریزی_شده_پارت_92
" آهان."
" شيده ميدونم ناراحتى ولى بايد خبر پيدا شدنت رو بدى. از يه طرف هم دير يا زود سياوش پيدات ميكنه بايد جات امن باشه. يه شكايت نامه هم بايد تنظيم كنى."
"فعلا مغزم كار نميكنه. فقط ميخوام مداركمو اگه ميتونى برام بگيرى. عليرضا اگه بفهمه."
" ديديش تا حالا؟"
" اون كه خيلى"
"خيلى...؟"
"يعنى ميدونى، بايد يه چيزى رو بگم از اولش. تا ناراحت نشى."
"چيزى شده؟"
"نه، راستش من با عليرضا همكار هستم."
از شدت شوك دهنم وا مونده بود. لعنتى، نميخواستم تا مدتى ببينمش.
"نميدونستم. پس لطفا نگو من كجا هستم. فقط مداركمو ازش بگير."
"نميشه. بايد با هم بريم اداره ,گزارش بدى. يا اينكه ميخوايى خبرش بدم تا خودش بياد."
" نه. نميخوام بياد اينجا. مسؤل پرونده كيه؟"
"من با جناب ستوان امير محمدى. عليرضا هم بكارمون نظارت داره."
" آهان. ستوان محمدى ,شوهر سمانه هست."
"آره حالا ميايى ؟اگه نيايى برات مشكل درست ميشه."
"نميخوام عليرضا رو ببينم. از پيش منم تكون نميخورى نميخوام با امير تنها باشم."
"باشه تنهات نميذاره دختر خاله."
رادين بلند شد و بيرون رفت. تا با عليرضا تماس بگيره.
برگشت و گوشى رو داد دستم.
"كيه رادين؟"
romangram.com | @romangram_com