#عشق_برنامه_ریزی_شده_پارت_87
"سياوش و كريم كى ميان؟"
"نميدونم شايد دو روز ديگه."
" آهان. شكوه ميشه تو يه كارى كمك كنى؟"
"چه كارى؟"
"فرار."
بيچاره دهنش وا مونده بود.
"خانم از اينجا نميشه فرار كرد. راه رو هم كه بلد نيستى. آقا بفهمه ميكشتت."
"خوب من رانندگى بلدم. تو حياط ديدم كه دوتا ماشين هست. با هم فرار ميكنيم تو رو هم ميبرم پيش عماد."
"خوش خيال نباش اون زن گرفته."
"چه بى وفا"
: بى وفا نيست خوب من كه شوهر كرده بودم و همونشب هم حامله شدم. اونم بايد به زندگيش ميرسيد. خودم زنگ زدم و موضوع رو گفتم . خيلى ناراحت شد، منم كه افسرده بودم ولى ديگه كارى از دستم بر نميومد. با يكى از همكاراش ازدواج كرد. دختر خوبيه، چند بار تلفنى باهاش صحبت كردم. موضوع ما رو هم ميدونه. ولى در مورد فرار. من نميخوام فرار كنم كريم باباى محمد هست، نميخوام بدون بابا بزرگ بشه.
بعد از ازدواج تا حالا هم ازش نامردى نديدم. اخلاقش خوب نيست ولى تا خالا دست روم بلند نكرده. اينم كه مي بينى برا سياوش كار ميكنيم از زور بيكارى و ندارى بوده. كريم وضعش خوب بود ولى ورشكست ميشه. مجبور ميشه واسه سياوش كه دورادور كريم رو ميشناخت كار كنه."
"ميدونى كه سياوش چه بلاهايى سرم آورده؟"
" ميدونم يه بار هم گفتم كه دلم برات كبابه."
" اون بلاها به كنار چيزاى ديگه ايى هم ازم ميخواد كه نميتونم قبول كنم. ولى وقتى اومد ديگه هر كارى خواست انجام ميده. نميتونم همچين اجازه ايى رو بهش بدم. حالا كمك ميكنى؟"
"حيدر بو ببره كارت در اومده."
"فكر حيدر رو هم كردم با چند تا قرص خوابش ميكنم."
"خانم آقا بياد ببينه نيستى منو و بچم رو اذيت ميكنه."
"شكوه ناراحت نباش. مجبورم به تو هم قرص بدم تا شك نكنن. فقط نقشه راه رو برام بكش. يه كمى هم پول ميخوام."
"نه خانم نميتونم بذارم اينكار رو بكنى."
"شكوه خواهش ميكنم"
"نه خانم ادامه نده. بچم رو ازم ميگيره . وقتى عصبانى ميشه خودت كه ميدونى. بخاطر بچم همه چى رو دارم تحمل ميكنم. از اين حرفاتون هم به كسى چيزى نميگم."
romangram.com | @romangram_com