#عشق_برنامه_ریزی_شده_پارت_62


سياوش رو به من گفت :

"از قرص خبرى نيست يه كم كه درد بكشى شايد زبونت كوتاه بشه."

از شدت درد قدرت حرف زدن نداشتم به زور گفتم :

"خيلى بيرحمى.".

"التماسم كن تا بهت قرص بدم."

چرا همه مردا از التماس خوششون مياد..........؟

چشمام رو بستم.

اونم اومد كنارم رو تخت دراز كشيد از ترس به خودم لرزيدم.

با پوزخندى گفت :

" نترس فعلا كه نميشه كارى كرد صبر ميكنم تا خوب بشى."

اشكم رو صورتم مي ريخت و صورتم هم مثل كوره مي سوخت.

نمي دونم چقدر گذشت كه از شدت درد بيدار شدم صورتم خيس اشك بود سياوش هم خواب بود.

سياوش رو صدا زدم.

"سياوش ."

چشماشو باز كرد و گفت :" چيه؟"

"خيلى درد دارم."

" خوب من چكار كنم؟"

"قرص ميخوام."

"خواهش كن, التماس كن, شايد دلم به رحم بياد."

كارم از تحمل و اين حرفا گذشته بود به سختى گفتم :

"باشه التماست ميكنم. چون عقده دارى. تو يه عقده ايى هستى."


romangram.com | @romangram_com