#عشق_برنامه_ریزی_شده_پارت_144


در كمد رو بست و رفت. دستامو بغل كرده بودم. دندونام از شدت ترس به هم ميخورد. از بيرون صداهاى گنگى مي شنيدم. دعا دعا ميكردم كه اتفاق بدى واسه عليرضا نيوفته. حالا كه اوضاع داشت خوب ميشد اين سياوش نحس پيداش شد.

خدايا بلايى سر عليرضا نياد هر كار بگه , انجام ميدم. هر چى بگه, ميگم چشم. يا خدا دختر خوبى ميشم.يا خدا كمكمون كن. يا خدا همه نقشه هام رو نقش برآب ميكنم. فقط عليرضا سالم برگرده پيشم.

يه كم كه گذشت ديدم خبرى نشد. يه كم لاى در كمد رو باز كردم. چيزى معلوم نبود.

مي خواستم برم بيرون سركى بكشم كه با صداى باز شدن در , سر جام پشت لباسايى كه آويزون بود تو كمد نشستم. دعا كردم عليرضا باشه. صداى شكستن اومد. صداش خيلى بلند بود دستم رو جلو دهنم گرفته بودم كه يه وقت جيغ نكشم. حتما آينه ميز توالت بوده كه شكسته. يه مرتبه در كمد باز شد. خودمو بيشتر به لباسا چسبوندم.خوشبختانه كسى كه تو اتاق اومده بود به لباسا دست نزد و در كمد رو بست رو رفت.نفس حبس شدم و بيرون فرستادم. صداى بم مردى از تو اتاق بلند شد.

مرد: "اينجا هم كسى نيست."

صداى پاشو شنيدم كه بيرون رفت ولى مطمئن بودم كه در اتاق رو نبسته.

از بيرون صداى زد و خورد ميومد. صداها واضح نبود ولى ميتونستم حدس بزنم كه صداى عليرضا هم مياد.

خدايا بلايى سرش نيارن.

يه مرتبه با شنيدن صداى سياوش نزديك بود بيهوش بشم قلبم داشت از سينه بيرون ميزد.

"شيده؟شيده؟"

تقريبا فرياد ميزد.

"كجايى؟ اگه ميخوايى اين بچه پليس رو نكشم , بيا. ميدونم تو خونه ايى بيا و گرنه ميكشمش. منو كه خوب ميشناسى.

خدايا اگه ميخوايى امتحانم كنى , چرا اينطورى؟ خدايا عليرضام رو ميخوام.

باز صداى سياوش اومد.

"شيده بيا. اگه خودم پيدات كنم , هيچكدومتون رو زنده نميذارم. با زبون خوش بيا بيرون."

يه مرتبه صداى آخ عليرضا بلند شد. حتما دارن ميزننش. عليرضا خيلى قوى بود. حتما از حدش بيشتره.

با صداى آخ بعدى عليرضا طاقتم تموم شد. نميخواستم بخاطر من اذيت بشه. ياد حرف عليرضا افتادم كه گفته بود.سياوش از كوچيكى ازت عقده داره به من ربطى نداره.

درست ميگفت مشكلات من به اون ربطى نداشت , نمي خواستم حتى يه تار مو از سرش كم بشه.

عليرضا خيلى دوست دارم اين دفتر رو ميذارم همين جا شايد پيداش كنى و بخونيش. ميدونم سياوش زنده نميذارتم. بدون كه خيلى دوست دارم اگه بعضى وقتا باهات لج كردم و يا برات نقشه كشيدم همش نشونه عشقم بوده. باور كن از خودم بيشتر دوست دارم . ميخواستم مادر بچه هات باشم. با هم بزرگشون كنيم و از زندگى لذت ببريم. ميدونم ديگه فرصتى نداريم. سياوش رو خوب مي شناسم. خيلى بيرحمه، ولى مهم نيست مهم اينه كه بخاطر تو ميخوام از تو كمد بيام بيرون. طاقت زجر كشيدنت رو ندارم، عاشقتم جناب سرگرد.

دفتر جون تو هم همين جا بشين تا يكى بياد پيدات كنه، قربانت شيده , معروف به كبوتر.

براى شيده عزيزتر از جونم:


romangram.com | @romangram_com