#عشق_برنامه_ریزی_شده_پارت_116


"كارى ندارم باهاش ازش جدا ميشم."

" اونوقت با چه بهانه دادگاه پسندى؟ اينقدر بدم مياد تا يه تقى به توقى ميخوره خانما زود ميگن طلاق ميخوام."

"منم اينقدر بدم مياد كه هرروز تو سرى بخورم و بگم ميسوزم و ميسازم."

"من مثل شير پشتتم , نميزارم ديگه كتك بخورى."

" هه شير ؟ ميخوايى بچسبى بهم. هر روز كه پيش من نيستى كه نذارى كتك بخورم."

" مگه هر روز قرار هاپو بشى، يا فرار كنى؟"

"شوخى نكن اينهمه. حوصله ندارم."

"شوخى ندارم."

" خواهش ميكنم رادين فعلا بذار يه مدت بگذره. نميخوام در موردش فكر كنم. ميخوام برم سر كار."

"چيه پولات ته كشيده؟"

"اوهوم. هر جا زنگ ميزنم وجردا كه بايد رضايت پدر داشته باشن. تا ميفهمن هم كه متأهلم ميگن اجازه از شوهر بايد بيارى. ميشه تو بيايى باهام؟ يه جا رو ديروز زنگ زدم گفت بايد با شوهرت بيايى. ميايى؟"

" نه با شوهرت برو."

"ميشه يه بار نقششو تو برام بازى كنى؟"

"نه شيده. من خودم باهاش حرف ميزنم ببينم چى ميگه."

صبح با صداى زنگ تلفنم بيدار شدم.

"الو رادين خوبى ؟"

"آره , شيده خوبم. ميگم حاضر شو ميخوام بيام دنبالت. لطفا موهاتو ببند. مقنعه هم سرت كن."

" چيزى شده؟"

"بابات ميخواد ببيندت. زود، تو راهم من."

نميدونم چه جورى ده دقيقه ايى حاضر شدم. خونه رو به شكوه سپردم و سريع با رادين راه افتاديم.

دوباره استرس و دلشوره لعنتى.


romangram.com | @romangram_com