#عشق_برنامه_ریزی_شده_پارت_115
"شكوه همينجا باش تا من برم ببينم چرا نمياد تو."
"باشه برو."
تو حياط با ديدن رادين و كسى كه باهاش بود شوكه شدم, دهنم وا مونده بود.
" اون دهنت رو ببند شيده ."
" سلام ."
"سلام من عماد هستم."
"خوشبختم. ولى كاش قبل از اينكه بياييد مي گفتيد تا شكوه رو آماده كنم"
"آماده. واسه چى؟ "
" اخه بعد از سالها."
"عماد صبح رفته بود بيمارستان شكوه و محمد رو ديده."
"آهان خوبه، بياييد تو."
رادين عماد رو كمك كرد تا با ويلچر بره تو. همين كه من خواستم برم داخل دستم رو كشيد و گفت:
" تو بيرون باش باهات حرف دارم."
" باشه، حالا چرا ميزنى."
كنار باغچه دو تا سنگ بزرگ گذاشته بودم واسه دكور, رو همونا نشستيم
"عصرى هاپو شده بودى."
" آهان آره."
" گاز هم گرفتى؟"
" اگه نميرفت مي گرفتم. خودت خبر دارى كه گازاى من چه كار ميكنه."
"اره بيچاره دست سربازه. ميخواست ازت شكايت كنه. سرهنگ ارجمند و عليرضا كلى باهاش صحبت كردن و مجبور شدن دو هفته مرخصى بهش بدن تا راضى بشه."
"اين ارجمند خوب تو همه مسائل خودشو قاطى ميكنه."
" اينطورا نيست. حالا موضوع اون رو بذار كنار. با عليرضا ميخوايى چكار كنى؟"
romangram.com | @romangram_com