#عشق_برنامه_ریزی_شده_پارت_106


" شيده الان وقت خوبى واسه اين حرفا نيست. بعدا صحبت مي كنيم بذار اين ماجرا تموم بشه. وقتى فهميديم ازدواج كردى و بابات رو گرفتن با مامان ميخ واستيم بياييم خونت تا باهات صحبت كنيم. ولى آدرسى ازت نداشتيم.موضوع دزديده شدن همسر جناب سرگرد كه پيش اومد اتفاقى اسمت رو از امير شنيدم تعجب كردم خوب كه تحقيق كردم فهميدم كه با عليرضا خسروى ازدواج كردى. وقتى خودم رو معرفى كردم اونم خيلى تعجب كرده بود. در مورد ما چيزى نگفته بودى؟"

"چرا، ولى اسمتون رو نگفته بودم."

"وسايلت و عليرضا داد. گذاشتم تو ماشين , كليد خونت هم هست."

"اون كه ميگفت نميذارم تنها زندگى كنى."

"شيده يه كم تنهايى واسه جفتتون خوبه. سرهنگ ارجمند خيلى باهاش حرف زد. دوتاتون مثل هم لجبازيد، ميگفت اون روز جلو در باغ غوغا كردى حسابى. ميدونستى دست سربازى كه گازش گرفتى رو بخيه زدن؟"

سرم رو به علامت منفى تكون دادم.

با خنده گفت :" بايد حواسم به خودم باشه سر به سرت نذارم."

هنوز داشتم هق هق ميكرد.

رادين: "تموم نشد؟"

"چى ؟"

"گريه هات، بسه ديگه. بريم مامان منتظره."

"حالا راستى راستى سياوش , كريم رو كشته؟"

"اوهوم. ميخواسته محمد رو نجات بده كه سياوش از پشت يه تير تو سرش ميزنه."

"بيچاره شكوه. كجا بود؟ نديدمش."

"اونم همونجا بالا سر بچشه. خدا كنه از كما بيرون بياد."

"نميدونى چه پسر نازى هست. لپاش مثل تو هست وقتى ميخنده چال ميشه. همش دلم ميخواست ببوسمش."

" ا...پس چرا منو نبوسيدى؟"

دلم پايين ريخت. نميخواستم مسئله ايى بينمون به وجود بياد. اصلا نميدونستم جدى حرف زده يا همين طورى يه چيزى گفته.

با يه تصميم عجولانه به طرفش خم شدم و بوسه ايى سريع رو لپاش زدم و گفتم: "اينم واسه اينكه دلخور نشى."

چيزى نگفت و راه افتاد.

دم خونه خاله كه رسيديم باز اشكم روونه شد.


romangram.com | @romangram_com