#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_289


_منظورم اینه خیلی با معرفتی....خیلی با معرفتی که تو اون شرایط ولم کردی

اونوقت الان که خوبم و به کسی نیاز ندارم اومدی جلوم وایسادی و مثلا خوشحالی...

_پری چی داری میگی....تو خواهرمی...

خنده ی مسخره ای کرد و درحالی که به در کمپ اشاره میکرد گفت: اون تو که

بودم...بهم گفتن رفیق داری...گفتم آره زیاد....گفتن خوبه پس الان پشتتن دیگه؟!

خندیدم و گفتم آره بابا پشتمن ولی فقط تو سلفی گرفتن.....هستی خیلی نامردی

کردین...بد موقع ولم کردین...

_پریناز من ولت نکردم....

پوزخندی زد و گفت: اسم خودتو میزاری رفیق....میدونی رفیق چیه....رفیق اونه

که بری بشینی بی مقدمه باهاش حرف بزنی بدون اینکه بترسی چی جوابتو میده...بدون

اینکه بترسی چجوری راجبت قضاوت میکنه...بدون اینکه پشیمون بشی....اینجوری بودی

برام؟! وقتی فهمیدی انگل شدم ( معتاد ) تونستی بیای پیشم کنارم باشی تا باهات حرف

بزنم؟!

حالم بد بود...پریناز حق داشت اما من....من اینکارو از روی قصد نکرده بودم....اگه

ازش فاصله گرفتم واسه خودش بود...

_ من اگه ازت فاصله گرفتم واسه این بود که نخواستم تصویر غلطی ازت تو

ذهنم ایجاد بشه....

_هه...باشه قبول...بهونه خوبی بود....

_بهونه نیست پریناز....

_باشه باشه قبول....

دستمو گرفتم جلوی دهنم تا صدای گریه ام بلند نشه....

پریناز رو به باربد گفت: میشه برام ی تاکسی بگیری....میخوام برم خونه ی

خودم....

_باربد: همه تو خونه ی ما منتظرتن کجا میخوای بری؟!

_پریناز: همه منظورت کیه؟! اونایی که وقتی خوبی میخوانت وقتی بدی مثل ی

تیکه آشغال لهت میکنن؟!

بین هق هقام گفتم: حق نداری مارو قضاوت کنی....

_پریناز: قضاوت نمیکنم....چیزیه که دیدم...اگه قبلا کسی میگفت بالا چشم شما

سه تا ابرو میزدم لهش میکردم حتی به قیمت جون بودم....اما شما ارزششو نداشتین....من

پامو تو خونه ی تو نمیزارم...اون خونه پر ازآدماییه که وقتی بهت نیاز دارن میخوانت....

نتونستم طاقت بیارم....دستمو گرفتم به ماشین و درحالی که یکم خم شده بودم از

romangram.com | @romangraam