#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_284


_میدونم پری میدونم....ولی بحث کردن باهاشون هیچ فایده ای نداره...به جای

اینکه انرژیتو صرف این کارای بیخود کنی سعی کن سریعتر خوب بشی و با عمل بزنی تو

دهن هرکسی که بد راجبت فک میکنه...

_من طاقتشو ندارم...

_فک میکردم قوی تر از این حرفا باشی...

خواست حرف بزنه که با صدای آرمان هردو برگشتیم و به انتهای راهرو نگاه

کردیم:

_آرمان:باربد...

با قدم های بلند خودشو به ما رسوند و گفت: دارید میرید؟

سرمو تکون دادم و چیزی نگفتم...

_پرینار:آره ...دوست عزیزت داره زن معتادتو میبره ترک بده...

_آرمان: پریناز خفه شو تا دستم ول نشده بشینه رو دهنت...

_پریناز: چیه؟ مگه دیروز همینو بهم نگفتی؟ مگه دیروز بهم نگفتی خماری؟

آرمان سکوت طولانی کرد و گفت: آره دیروز خمار بودی و بی قرار...اما الان فک

کنم جنس زیادی بهت رسیده نعشه ای که اینقدر فردین شدی؟

پریناز یک قدم بهش نزدیک شده و گفت: آره نعشه ام...میدونی اصولا وقتی نعشه

ام دنیارو به آدماش میبخشم....

_آرمان:آره دارم میبینم....معلوم نیس چه جوری جنس جور کردی برا خودت...

_باربد: تمومش کن دیگه آرمان...خجالت بکش....

پریناز با چشمایی که اشک توش حلقه زده بود برگشت سمتم و گفت: نه بزار

بگه...بزار خودشو خالی کنه....

بعدم برگشت سمت آرمان و گفت: حقشه برم ترک کنم...بشم همون پرینازی که

براش میمردی و برگردم....بعد بندازمت دور...هم تورو...هم همه ی اون آدمایی رو که تو

روزای سختم بهم نیش و کنایه زدن...باید برم دوباره آدم بشم بعد با احضاریه دادگاه بیام

سراغت....

دستشو به صورتش کشید و اشکاشو پاک کرد و ادامه داد: اما حیف..حیف من مثل

تو بی معرفت نیستم...حیف که فقط شریک روزای خوب آدما نیستم...میرم....سالم

برمیگردم....انتخاب با تو...

_آرمان: انتخاب چی؟

_پریناز: اینکه کجای خونه منتظرم بشینی تا برگردم....

این حرفو زد و یک راست به سمت در بیمارستان رفت....کنار آرمان ایستادم و نگاه

romangram.com | @romangraam