#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_243
گرفتم.....
صدای زنگ موبایلشو شنیدم...ینی خونه اس؟! پس چرا جواب نمیده.....
گوشیو روی مبل پرت کردم و درحالی که صداش میزدم به سمت اتاق خواب
رفتم:خانوم خوشگلم کجاست؟! پری.....پریناز....
دستگیره رو تو دستم گرفتمو درو با ی حرکت باز کردم.....
نگاهم به تخت خیره موند....پری وسط تخت خوابیده بود...البته خواب که نه...مثل
بچه ای که تو شکم باشه تو خودش جمع شده بود...ینی سردشه؟ آخه تو این هوا؟؟؟
بیخیال این حرفا وارد اتاق شدم و به سمت پنجره رفتم...درحالی که پرده ی قهوه
ای رنگ اتاق رو کنار میزدم گفتم: پری پاشو....پاشو خانم خوشگلم آخه الان وقت خوابه؟
پاشو شبم میخواییم بریم مهمونی کلی کار داریم....
برگشتم سمتش...هیچ تکونی نخورده بود....تعجب کردم اخه پری خوابش سنگین
نبود....لبه ی تخت نشستم و گفتم:پری؟
فقط صدای ناله شنیدم...دیگه کم کم داشتم میترسیدم....دستمو پیش بردم تا
تکونش بدم اما ی جورایی دستم خیس شد... از حجم عرقی که کرده بود خشک
شدم....اونقدر عرق کرده بود که لباسش خیس آب بود....انگار با لباس رفته بود زیر دوش
و اومده بود خوابیده بود....به جرات میتونم بگم اگه میچلوندمشون ی لیتر آب ازش در
میاومد....اینجور عرق کردن طبیعی نیست...ینی چش شده؟دستو پامو گم کرده
بودم....واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم....کمی هلش دادم تا طاق واز خوابید...دونه های
عرق روی پیشونیش خود نمایی میکرد....یکم که گذشت دیدم داره میلرزه...آخه با این
حجم عرق سردشه؟سعی کردم خودمو کنترل کنم....سریع بلند شدم و از توی کمد
دیواری ی پتوی نازک بیرون کشیدم و انداختم روش....لبه تخت نشستم و به صورتش
دست کشیدم....از سردی صورتش ی لحظه دلم لرزید...خدایا ینی چی شده....
نتونستم طاقت بیارم...با دستای لرزون بلندش کردم و سرشو تو بغلم گرفتم...حالم
دست خودم نبود....قلبم بی قرار خودشو به درو دیوار سینه ام میکوبید....قطره های اشک
آروم آروم راهشونو روی صورتم پیدا کردن همونجور که تو بغلم بود تکونش دادم و با
صدای بلند گفتم: پری...پری پاشو.....چشماتو باز کن جون آرمان...پری....
بی رمق لای پلکاشو باز کرد و نگام کرد....لباش تکون میخورد...حس کردم
میخواد چیزی رو بهم بگه....سرمو پایین تر بردم تا بتونم صداشو بشنوم....با صدای خش
داری که به سختی شنیده میشد گفت:آ....آب...
آروم سرشو روی بالش گذاشتم و از روی پارچ آبی که روی میز عسلی بود ی
لیوان آب براش ریختم....دوباره سرشو تو بغلم گرفتم و کمکش کردم کمی آب بخوره...
romangram.com | @romangraam