#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_226


شباتو بعد از این باید هق هق کنی...

من که ازت گذشتم ورفتم رفیق....

شاید بتونی عکسمو عاشق کنی....

همون لحظه ماشین اشکان بهم رسید و دقیقا کنارم قرار گرفت...رغیب اصلی اون

بود....ی نگاه اجمالی به ماشین انداختم... سیاوش کنار دستش نشسته بود و مهرداد و

سامان هم عقب....نگاهمو ازشون گرفتنم و فرمونو محکم تر توی دستام فشار دادم و با

اوج گرفتن آهنگ پامو بیشتر روی گاز فشردم....

هی اشک تمساح میریزی که چی بشه...

شبو روزات باید باهم یکی بشه...

آلبومو عکسامونو قیچی میکنم...

تموم عکسامون باید تکی بشه...

از شانس خوبمون اتوبان زیاد شلوغ نبود و تک و توک ماشین به چشم

میخورد....اشکان دقیقا بغلم بود....یکم به جلوتر نگاه کردم ....دوتا کامیون دقیقا کنار هم

در حرکت بودن....ساعت خیلی وقت بود که از دوازده گذشته و وقت عبور و مرور

ماشینای سنگینه...با فکری که تو سرم بومد گل از گلم شکفت...سرعتمو زیاد کردم و

فاصله رو با اون ماشنا کم کردم...اشکان هم پا به پای من میاومد...





میگه نیسم قلبت خورده ترک...

خب به درک..خب به درک...

میگه نیسم موندی تنها تک...

خب به درک....خب به درک...

فرمونو محکم توی دستم گرفتم و با احتیاط به سمت ماشین اشکان

گرفتم...اشکان برای اینکه از برخورد جلوگیری کنه ماشینو کمی کنارتر کشید....چندبار

اینکارو کردم....هی ماشینو به اون سمت کشیدم تا وقتی که دقیقا اشکان به گادریل کنار

اتوبان رسید و پشت اون دوتا کامیون قرار گرفت...





برای اینکه دیدم بهتر بشه و بتونم خودم خلاص بشم از پشت اون دوتا قول

بیابونی سرعتمو کم کردم تا دید بهتری داشته باشم...

_مهسا: عاشقتم که دختررر....

romangram.com | @romangraam