#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_214


میکرد....از بعد از ازدواجمون دیگه تقریبا شیطناتامون کنار رفته بود...ی جورایی سنگین

تر و خانوم تر شده بودیم...بابام میگفت این خاصیت ازدواجه...میگفت مسئولیت زندگی

آدمو افتاده و پخته میکنه....اما من دوران مجردیمو خیلی دوست داشتم چون میتونستم

بی پروا هرکاری انجام بدم چون در قبال کسی متعهد نبودم....اما الان...ی سری

شیطنتای قدیمم میتونست شخصیت خودمو و باربد رو خیر سوال ببره...درهرصورت من

الان ی زن متاهل بودم مسلما خیلی از کارای گذشته رو نمیتونستم انجام بدم....

با صدای پریناز که تازه از دسشویی اومده بود نگاهمو از فواره ی وسط رستوران

گرفتم و بهش نگاه کردم : چرا وایسادید برید بشینید رو تخت گفتم چندتا قلیون بیارن...

_مهرداد: فک کنم خودت رفتی قلیون بچاقی اینهمه وقت....

_پری: اینهمه وقت کجا بود بابا پنج مین رفتم همشا....

_باربد:پری الان دقیق نیم ساعته رفتی....

_پری: بابا خب رفتم دسشویی...

سیاوش به سر بهش اشاره کرد و گفت: با کیف رفتی دسشویی؟

پری که معلوم بود هول شده گفت: نه....چیزه...کیفمو....چیز...

_هیوا: وااای چرا به اون گیر دادین حالا...بیایین بریم بشینیم پاهام خشک شد....

_سامان: آقا من از الان گفته باشم...فضارو سنگین نمیکنیدا....تولده...ی امشب

دلم میخواد همتون بشید بچه پنج ساله...

_مهسا: ما دخترا که به پیشنهاد هستی قراره امشب برگردیم به دوران خوش

زندگیمون؟

_سیاوش: ینی چی؟ کدوم دوران؟

_هیوا: مجــــــردی

_باربد: با آناناس آشنایی دارین؟

_هستی: بله اگه دوس داری برم برات بخرم بیارم...

_سیاوش: زبونتو کوتاه کن ببینمم سرتق خانم....

زبونمو بیرون اوردم و گفتم: این همینقدره کوتاه تر نمیشه.....اقا دلمون میخواد ی

شب برگردیم به دوران خوش زندگیمون...

_باربد: ااااا؟ هستی خانم دارم چیزای جدید میشنوم....که دوران خوش

زندگینتون....

_پرهام: ایول عجب رو کم کنی شد...مهرداد بپر تخمه بیار....

_مهرداد: داداش دلت درد میگیره همینجوری نگا کن....

_هستی: باباجون دلمون پوسید از بس خانومانه رفتار کردیم بزارید ی امشبی اون

romangram.com | @romangraam