#انتخاب_من_پارت_98
ملک : انگار فراموش کردي. من چکاراي از دستم برميداد. انگار فراموش کردي بلاي رو که سرت اوردم. من ملک هستم ملک.
: هيچ چيز فراموش نميشه. همون بلا منو قوي تر کرد. اگه تو ملکي منم مهديه هستم. تو بي رحمي من بي رحم تر هستم.
انگشت اشاره اش رو به نشونه ي تهديد جلوم گرفت
ملک : پس بچرخ تا بچرخيم.
دستشو پايين اوردم
::ميچرخيم
لبخند زدم. خواستم برم اما ديدم خالي خالي نميشه واسه همين گلدون کنار ديوار رو برداشتم و انداختم زمين
: اينم سهم من ملک بانو
ماهور: اينجا چه خبر
به ماهور نگاه کردم اين ديگه اينجا چکار ميکردم
: به به ماهور خانم. ميبينم همچنان خونه مادرت پلاسي.
ماهور : به تو چه اخه. جوابمو بدم اينجا چه خبره
: خبر خاصي نيست.
رفت طرف مادرش
ماهور :مامان چي شده حالت خوبه اين دختره که اذيتت نکرد
: وقت واسه اذيت کردن زياده. خوب بهتر من برم تا مادر و دختر خلوت کنن. بانو ملک خوش بگذرون فعلا.
از خونه بيرون امدم. اين بود اون ماجراي که ماهور براتون تعريف کرده بود. ميدوني جناب سرگرد جهنم براي ملک و محمدحسين هم زياده. براي اون عوضي هاا مرگ کمترين مجازات بود.
جو سنگين دوباره حاکم شد.
محمد علي: خوب شما از کجا فهميدي نقشه ي ملک راستين رو.
: اول فقط يه حس بد راجب محمدحسين داشتم. اما بدش تغيير رفتار ملک با صنم ديدم. تازه خود ملک هم اعتراف کرد.
محمدعلي پرونده سوم رو برداشت.
romangram.com | @romangram_com