#انتخاب_من_پارت_28

رفتم آشپزخانه روي صندلي نسشتم و مشغول خوردن شدم وايي چقدر گرسنه بودم همين طور که داشتم دولپي ميخوردم صداي صنم امد

صنم :بپا نترکي ‏

‏: نترس نميترکم ‏

صنم :يواش تر بخور دنبالت که نکردن ‏

‏: هيج نميدونستم اينقدر گرسنه هستم ‏

سري تکون داد و پشت ميز نشست و مشغول خوردن شد ‏

‏: ديشب خوب خوابيدي ‏

صنم : با قرص آرامشبخش و يه لالايي مگه ميشه بد خوابيد

‏: ديگه به اون فکر نکن

صنم : اوني که ميگي يه روز تمام دنيام بود ‏

‏: لطفا صنم فراموش کن بيخيال باش توهنوز انتخاب هاي زيادي داري ‏

صنم : ميدونم عمه جوون سعي ميکنم فراموش کنم اما يهوو نميشه کم کم ‏

‏: افرين دختر گل

صنم :ميدونم ياد يه شعر از فروغ افتادم ‏

‏: فرخزاد ‏

صنم : اره همون ‏

‏: خوب اگه دوست داري بخون ‏

سري تکون داد و شروع کرد صنم : هر چه دادم به او حلالش باد غير از ان دل که مفت بخشيدم دل من کودکي سبکسر بود خود ندانم چگونه رامش کرد او که ميگفت دوستت دارم پس چرا ز هر غم به جامش کرد. باصداي زنگ موبايلم حرفش قطع شد از روي صندلي بلند شدم و گوشي رو از روي اپن برداشتم امين بود : الوو سلام خوبي امين : سلام ابجي جون خوبي صداش نگران بود : اره من خوبم تو خوبي چيزي شده ‏



‏ امين: نه فقط بايد يه سر بياي اداره البته باصنم که الان با اون هم تماس ميگيرم و ميگم :صنم پيش من هست خودم بهش ميگم و ميايم امين : باشه دير نکنيد منتظرم : چشم ميبينمت گوشي رو قطع کردم نگران شدم يعني چي شده که امين صداش اين طوري بود صنم: کي بود : امين بود صنم :چي گفت : گفت بريم اداره کارمون داره صنم: يعني چکار داره :نميدونم زود باش بخور جمع کنيم و بريم صنم: خدا به خير کنه خورديم و جمع کرديم هر کدوم به اتاق هايمون رفتم تا اماده بشيم بريم اداره پليس ‏

اول موهامو شونه کردم و بالاي سرم بستم از داخل کمد مانتو يقه هفت قهوه ي سوخت و شلوار مشکي رو برداشتم و پوشيدم يه رژ سرخابي زدم مقداري اسپر تلخ زدم شال قهوه ي رو سرم کردم کيف مشکيمو برداشتم و از اتاق بيرون امدم کفشاي اسپرت مشکي رو که پوشيدم صنم هم از اتاقش بيرون امد صنم تيپ مشکي زده بود سوار اسانسور شديم دلم شور ميزد بد جور سوار ماشين شديم و به سمت اداره راه افتاديم پشت چراغ قرمز بوديم ‏


romangram.com | @romangram_com