#انتخاب_من_پارت_24
: پس نزديک عروسي
آوا : اره فقط تو موندي و داري ميترشي
: اصولا دخترا ميترشن نه پسرا
آوا : نخير پسرا هم ميترشن تو چرا به مهديه در خواست ازدواج نميدي
: دادم
عين فنر از جاش پريد و تند تند گفت : اخ جوون منو داداشم باهم ازدواج ميکنيم فکر کن يه عروس چشم سبز يه عروس چشم عسلي به داماد چشم سبز و يه داماد چشم قهوه ي چهارتايي ميريم ماه عسل اخ جووون چه خوشي بگذره مهديه ميشه زن داداش من ايووول
پريدم وسط حرفاش :
: ترمز آوا گفتم پيشنهاد دادم نگفتم که قبول کرده
عين لاستيک پنچر شده
آوا: يعني رد کرد
: نه
اوا: پس چي
: جوابمو نداد يعني فرصت خواست
آوا : جوابش بله هست شک نکن
: از کجا ميدوني
اوا : از حس تو چشماش اون عاشق هست از نگاهش معلومه
: اما من احساس کردم جوابش منفي هست
آوا: از کجا اين حس مسخره امد
: نگاه من يه هفته پيش پشنهاد دادم يهوو رنگش پريد وگفت که فرصت ميخواد
آوا : از اول برام تعريف کن
: باشه يه هفته ي پيش باهاش تو پارک قرار گذاشتم مثل هميشه زيبا بود
romangram.com | @romangram_com