#انتخاب_من_پارت_132

امين :توهم زدي اجي کوچولو

‏: من که بالاخره سر در ميارم. حالا شماها انکار کنيد.‏

حوصله ام سر رفته بود. اينا هم که نيششون باز بود. و هي انکار ميکردن. رفتم تو آشپزخونه تا براي خودم قهوه دم کنم. وقتي امدم بيرون. اميرعلي جلو ايستاده بود اون دوتا هم عقب تراز اميرعلي، دست صنم يه جعبه ي بزرگ سفيد بود و دست امين يه جعبه کوچولوي قرمز

‏: چيزي شده. چرا اين حالتي ايستاديد. اون جعبه ها چين؟؟!‏

اميرعلي امد نزديکم دستامو گرفت ‏

اميرعلي : مهديه من بينهايت عاشقت هستم دوستت دارم با من ازدواج ميکني.‏

انگاري دنيا رو بهم دادن عشقم داشت ازم خاستگاري ميکرد براي دومين بار. صنم امد طرفم و در جعبه رو باز کرد يه لباس عروس خوشگل رو بيرون اورد.يه لباس عروس بلند که روي پايين تن اش شکوفه داشت و بالا تن اش سنگ دوزي شده بود. امين اون جعبه کوچولو رو به دست اميرعلي دادن. اميرعلي در جعبه رو باز کرد يه حلقه ي خوشگل به شکل قلب داخلش بود. با لبخند نگاهم ميکردم گريه ام گرفته بود. امين امد طرفم. به آغوشش پنا بردم. و به اشک هايم اجازه ي بارش دادم. چقدر ارامبخش بود آغوش امن برادر. ‏

امين : گريه کن عروس کوچولو تا اروم بگيره قلبت.گريه کن واين بفضو بکش تا فصل جديد زندگي ات بدون بغض شروع بشه.‏

گريه کردم تا خالي بشم تا بگم به اميرعلي بله تا شروع کنم يه فصل تازه اما يهوو يادم افتاد من حق زندگي ندارم يهوو يادم افتاد اين عشق تاوان داره. يهو يادم افتاد من لايق اميرعلي نيستم. از اغوش امين بيرون امدم صدامو صاف کردم و به اميرعلي نگاه.‏

‏: از من نخوا با تو بمونم تو از من هيچي نميدوني اگه بگم راز دلمو تو هم کنار من نميموني.‏

اميرعلي : يعني چي مهديه من که تمام راز هاتو ميدونم و قسم ميخورم تا ابد پيشت بمونم ‏

صنم : مگه هنوز رازي باقي مونده .‏

بهشون نگاه کردم ‏

‏: من ديگه نميتونم مادر بشم. ‏

اميرعلي : چرا نميتوني خوب هم ميتوني منو تو بهترين پدر و مادر هاي جهان ميشيم. يکبار بچه تو از دست دادي ديگه نميدي ‏

‏ : اميرعلي من رحم ندارم که بتونم بچه دار بشم. به دستور ملک رحم منو برداشتن.‏

همه مات و مبهوت شدن.‏

امين

باورم نميشد اين همه ظلمو ، باورش سخت بود برام اين همه بدجنسي رو ،ملک يه موجود ناشناخته بود. الهي بميرم براي خواهرم که اين همه درد کشيد بود. اميرعلي امد طرف مهديه.‏

اميرعلي: بيبين مهديه ي برام مهم نيست. اين همه بچه تو پرورشگاه هستن که چندتاشون ميتونن مال ما باشن يا اصلا بيخيال بچه. مهم تويي فقط. من با مادر نشدن تو کنار ميام.‏

مهديه : اميرعلي ميتوني با مبتلا بودنه من به ويروس ايدز هم کنار بياي.‏


romangram.com | @romangram_com