#انتخاب_من_پارت_128

حنانه : بد از سالي امدي ميخواهي زود بري. راستي مامان ميخواد ببينت.‏

‏: بايد بريم کار داريم . به مامانت سلام برسون. بگو باهاش تماس ميگيرم بچه هاا بريم

با بچه هاگرم خدا حافظي کردم ‏

‏: اميدوارم همتون خوشبخت بشيد.‏

همه با هم امين گفتيم. دوباره سوار ماشين شديم. راه افتاديم به سمت شمال . يه سکوت بد حاکم بود و رو اعصابم بود

‏ : بچه هاا بيايد يه بازي ‏

صنم : چه بازي ‏

‏: جوک بازي ‏

هر سه با هم گفتن : چييييي

‏: کوفته گفتم جوک بازي ‏

امين : اين ديگه چه نوع بازي هست.‏

‏: هر کدوم 5 تا جوک ميگيم هر کس برنده شد بازي بدي رو انتخاب ميکنه ‏

امين : يه جايزه ي توپ بزار ‏

صنم : اي بابا تو هميشه بايد ساز مخالف بزني. ‏

امين : کدوم ساز مخالف. پشنهاد بود فقط ‏

صنم : رد شد

‏: خوب شروع کنيد. اول اميرعلي بد من بد امين دراخر هم صنم. ‏

صنم : اوکي اميرعلي شروع کن.‏

رمان هاي من:‏

اميرعلي: اقا پنچ تا زياد تعداد رو کم کن

امين: چهارتا


romangram.com | @romangram_com