#انتخاب_من_پارت_126
در آغوشش کشيدم.
: گرفتار بودم پروانه جوون گرفتار.
پدرام : سلام بر بانوي چشم عسلي خوش امدي
از اغوش پروانه در امدم و به پدرام دست دادم
: عليک پدرام جوون
ياشار : سلام چه عجب
بهش دست دادم
: از ما عجبي نيست.
سهراب : باور نميشه مهديه خودتي
: پ ن پ جفت دوقلويم هست
به طرفش دست دراز کردم به ارومي فشرده حنانه دور ايستاده بود رفتم طرفش و بدون هيج حرفي آغوششو برايم باز کرد منم بهش پناه بردم. حنانه کمي قدري از بلاهاي که سر امده بود خبر داشت البته توسط مامانش.بچه ها باهم سلام و احوال پرسي کردن و روي صندلي هاا نشستيم.
ياشار : اتفاقي افتاده مهديه که همه رو يهوو جمع کردي
: نه دلم براتون تنگ شده بود خواستن ببينمتون
پروانه : راستي خدا رحمت کنه خواهرتو
: مرسي خدا رفتگان شمارو هم رحمت کنه
سهراب : مگه تو اصلا خواهر داشتي
: اره من 2تا خواهر داشتم اما الان يکي دارم.
ياشار: چرا تا حالا نگفته بودي
: چون باهاشون رابطه ندارم. واسه همين
حنانه : حالت که نرماله
: اره نرماله نرمالم حنانه جوون
romangram.com | @romangram_com