#انتخاب_من_پارت_124
: به ياد ايام قديم گفتم يکم اب بازي کنيم.
صنم : ديووونه ي تو عمه خانم. خيس خيس شدن لباسام
: خوب درشون بيار
صنم : ديگه چي. عمه ام بيحيا شد و رفت
:کوفت دختر پرو
دوتايي کلي اب بازي کرديم گفتيم و خنديدم دلم تنگ بود واسه کودکي واسه روزهاي که با صنم حموم ميامدم واسه اب بازي با صنم. بداز کلي بازي و نظافت از حموم دل کنديم
: صنم موافقي لباس مثل هم بپوشيم
صنم : اره .
منو صنم گاهي لباس هاي کپ هم ميخريدم. و يه جورايي نه تنها رنگ بلکه شکل لباس رو هم با هم ست ميکردم. هر دوتامون يه تاپ شلوار مکي موس به رنگ صورتي پوشيديم. صنم موهامو سشوار کشيد و خرگوشي بست. منم موهاي صنم رو سشوار کشيدم و مو موشي بستم. دوتاي از فريزر بستني شکلاتي برداشتيم، خورديم و خنديدم. بد وسايل سفر جمع کرديم ، تو اتاق من خوابيدم. کاش اين روز هاي خوب ادامه دار باشه کاش غم بره ديگه پيدا نشه. کاش شادي حکمران قلبمون بشه. کاش خوشبختي حاکم زندگي باشه. با در اغوش گرفتن صنم خوابم برد. صبح با صداي هاي از اشپزخونه بيدار شدم. کش و قوسي به بدنم دادم و رفتم بيرون. صداي پچ پچ ميامد. امين و اميرعلي داخل اشپزخونه بودن.
: سلام بر پسر هاي گل.
با حرف من ساکت شدن و به طرفم نگاه کردن يهووو زدن زير خنده
: مرگ چتونه
امين : تو اينه به خودت نگاه کردي
: نوچ چرااا
اميرعلي : بامزه شدي برو خودتو ببين.
برگشتم تو اتاقم خودمو که تو آينه ديدم خنده ام گرفته. تازه يادم امد موهامو خرگوشي بستم لباسم هم که مکي موسي بود . موهامو باز کردم ، لباسامو عوض کردم برگشتم اشپزخونه هر 3تا اونجا بودن.
امين :چرا عوض کردي خانم کوچولو
: کوفته امين جووون
اميرعلي : تو و صنم چه باحال ست کرده بوديد.
صنم : عمه به دل نگير اينا منو هم مسخره کردن
امين : خداييي مهديه عين دختر بچه هاا شده بود
romangram.com | @romangram_com