#انتخاب_من_پارت_121
محمدعلي: ميشه واضع تر بگيد.
: شوهر ماهور خونشو تو شيشه کرده. ماهور طلاق گرفته. از بچه هاااش دور شده. اين جواب نامردي ملک در حق من بود. تازه من ملک رو شکست دادم و انتقام گرفته شد. چرا بايد ديگه ميکشتمش.
محمدعلي : تا حالا نخواستي از محمدحسين غلامي انتقام بگيري
: چرا دلم خواسته. و انتقام گرفتم.
محمدعلي : چطوري
: نميدونم کارم جرم بود يا نه. اما من يه دختري رو که به ويروس ايذر مبتلا بود رو به آغوشش فرستادم. درباره شاهين هم بايد بگم. بلاي که سر من اورد سر خواهرش امد.
محمدعلي : به همين راحتي به ايدز مبتلا شد.
: معلوم که اره. انگار يادت رفته محمد حسين يه هوس باز حرفه ي بود.
محمدعلي : اثر انگشت شما تو ماشين محمدحسين غلامي يافت شده.
: اين چيز عجيبي نيست. من دوست محمد حسين بودم. تازه جز اثر انگشت من صدتا اثر انگشت ديگه هم پيدا کرديم حتما!
محمدعلي : جالبه بدونيد که دونفر روز قتل تو ماشين اقاي غلامي بودن.
: پس چهارتا قاتل داريم. يکي قاتل ملک. دوتا محمدحسين. يکي هم شاهين.
محمد علي :خوب سوال هاي من از شما تموم شده. شما چيزي هست که بخواهيد بگيد.
قشنگ معلوم بود که بحثو عوض کرد.
: اره ،من ميتونم برم شمال يه چند روزي.
محمدعلي : چرا شمال
: چون به استراحت نياز دارم. ميخوام جسم و روحم در ارامش باشه حالا ميتونم يا نه.
محمدعلي : بله ميتونيد. اما در درسترس باشيد.
:چشم.
محمدعلي به بچه ها نگاهي کرد و رفت بيرون.
اميرعلي : حالت خوبه اذيت که نشدي.
romangram.com | @romangram_com