#انتخاب_من_پارت_104

ملک : يه مزدا تري به رنگ مشکي دو روز ديگه تو جاده شيراز. عکس ماشين و پلاک ماشين و چيزاي ديگه رو با پول فرستادم برات. فقط طوري بزن که زنده نمونن.‏

مرادي : اطاعت ميشه خانم. فقط حواستون به خانواده ام باشه ‏

ملک : هست تو فقط کارتو درست انجام بده ‏

مرادي : چشم خانم.‏

ملک : خوب ديگه قطع کن ‏

مرادي : اطاعت خانم.‏

امد از اتاقش يهووو بيرون منو پشت در ديد اما نفهميد صداشو ضبط کردم ‏

ملک : دختر عوضي فالگوش ايستادي ‏

‏:تو چطور ميتوني برادر خودتو بکشي تو ديگه چه جور جونوري هستي. ‏

يکي زد تو گوشم ‏

ملک: خفه شوو مهديه به تو ربطي نداره کاراي من. ‏

‏: من نميرازم بلاي سر شون بياد ميرم به همه ميگم ‏

ملک : مگه وقتي گفتي به همه من قاتل مادرت هستم باور کردن که حالا باور کنن

‏: اره حرفمو باور ميکنن نميزارم صنمو يتيم کني نميزارم ‏

خواستم برم که موهامو کشيد و پرتم کرد رو زمين تند تند ميزد تو گوشممم درد داشتم اما بيصدا به صداي ضربهاي که تو گوشم ميخورد گوش ميدادم. يه جوري يه صدا برام عادي شده بود. ‏

ملک : ميکشمت مهديه اگه به کسي حرفي بزني ميکشمت.‏

‏: نميتوني منو بکشي نميتوني شکستم بدي به همه ميگم.‏

ملک : خفه شووو عوضي حالا ميبيني چطوري نابودت ميکنم انگار بلاي که شاهين سرت اورد کمت بود.‏

‏: تو مگه ميدوني جريانو ‏

بلند بلند خنديد ‏

ملک : من خودم بهش دستور دادم تا توي سيب سفيد رو لک دار کنه خوشت امد از نقشه ام.‏


romangram.com | @romangram_com