#انتخاب_دوم_پارت_187

وحيد-ميخوام دوباره جريان طلاقو به جريان بندازم
لرزي تو تنم افتاد...توبيخود ميکني!مگه الکيه؟
-خوبه
نفساي بلند حرصي ميکشيد.
وحيد-حضانت بچه هم با منه
-يعني چي؟تو ميخواي به بچه شير بدي؟اين بچه 2هفتشه تازه
وحيد-شيرخشکو گذاشتن براي اين وقتا ديگه
عصبي داد زدم:بيشعور...بچه مادر ميخواد...توکه هيچوقت نيستي
اونم داد زد:اينش به تو مربوط نيست...واسه اونم فکر کردم...پرستار ميگيرم که بيشتر از تو براش مادري کنه
-من 7ماه زجرنکشيدم که حالا مفتو مسلم بدمش به تو
وحيد-فعلا که دادگاه حقو به من ميده
-موردشور اون دادگاهو تو رم ببرن
وحيد-نميتوني منصرفم کني
از عصبانيت قرمز شده بودم.جيغ زدم:باشه...باشه ببرش...اتفاقا ميدوني چيه...اينطوري بهترم ميشه...منم ميرم سراغ زندگيم...با يکي ازدواج ميکنم که لياقتمو داشته باشه...ازش بچه ام ميارم...اونوقت اين تويي که ضررميکني...من راحتتر ميرم دنبال زندگيم
اينوگفتم که بدونه بچه دستوپاشو ميبنده ومنصرف شه.والا شوهرکردنم چي بود.همين يکي براي هفت پشتم بسه.
اما اون اينقدر عصباني شدکه حمله کرد سمتم
ياخدا
چنان بازوهامو گرفت وفشار داد که از درد نفسم بند اومد

romangram.com | @romangram_com