#انتخاب_دوم_پارت_186

نگاهشو سرتاپام چرخوند.بعدم نگاهي به ساختموناي اطراف کرد
آخه نصفه شبي کي مياد حياط مارو ديد بزنه عقل کل؟
وحيد-بيا بريم تو
يه تاپ قهوه اي و دامن بلند تنم بود.موهامم باز دورم.
-اومدي اينجا چيکار؟
وحيد-بريم تو ميگم
-همينجا بگو
اخمي کردو يه قدم اومد سمتم...بازومو کشيدوگفت:کلاحرف حاليت نيس
-ولم کن
حالا از خدام بود ها...بايد اين عشوه شتري هارو از اخلاقم پاک ميکردم
وحيد-ساکت باش
منو تقريبا کشيد برد توخونه.فقط يه لامپ کوچولو بالا سر ويدا روشن بود.
نگاهي به ويدا انداخت و نگاهشوگردوند سمت من.
وحيد-توکه ميترسي واسه چي اومدي تنها اينجا؟
-کي گفته ميترسم؟
بااخم نگام کردوگفت:گفتم دروغگوي خوبي شدي...اما نه براي من
-کارتو بگو
نگاهشو تو صورتم چرخوند.آخ که اگه ميتونستم اينقدر بغلت ميکردم تا دور از جون ،جونت بالا بياد.

romangram.com | @romangram_com