#انتخاب_دوم_پارت_183
گوشيرو برداشتمو باديدن اسم وحيد قلبم ريخت.عجله اي درو بستمو با دستاي لرزون تماسو برقرار کردم
صدايي نميومد.پس حتما دستش خورده ياتوجيبش بوده.
اصلا دلم نميخواست قطع بشه.
آب دهنمو قورت دادم و گفتم:الو
بعد مدتي صداش تو گوشي پيچيد
وحيد-برگشتم
قلبم تند ميزد.حالا چي ميشه.
وحيد-حسام گفت خونه ي فريدي
-آره.
حرفي نزد.
-خب...
وحيد-پاشو بيا اينجا...نميخواد اونجا باشي
بي اختيار گفتم:اونجا نميام
صداي نفس هاي عصبي اش ميومد.محکم گفت:به درک
وقطع کرد.
همين؟
بي حال روي تخت فرشاد نشستم.نازکردن بخوره تو فرق سرم.حالا مگه ديگه ميگه بيا؟!
محکم کوبيدم توسرم که صداي آخم ويدارو بيدارکرد
romangram.com | @romangram_com