#انتخاب_دوم_پارت_157
آروم سرشو بلند کرد.منوکه تقلا ميکردم آروم کشيد سمت خودش.فشار دستش روبازوم خيلي زياد بود.از درد بود يا از نزديکي بيش ازحدبه وحيد ديگه نتونستم وول بخورم.زبونمم که لال شد خود به خود.
چشماي قرمزشده اشو تو چشمام دوخت.نفس داغشم روصورتم بود
وحيد-اگه بخوام باکسي باشم نيازي به تابلو بازي نيست.
نفسمم بالا نميومد.نگاهشو تو صورتم چرخوندوگفت:من نميدونم توچه اصراري داري با من لج کني...تازورت نکنن غذانميخوري نه؟تنت يخه
آروم مثل مسخ شده ها گفتم:بالاميارم
نفس خسته اي کشيدوگفت:پاشو بريم حداقل يه سِرُم بزن
ودستمو ول کرد.جون نداشت دعوا کنه ياديگه حوصله امو نداره؟
هرچي دم دستم بود پوشيدم
سوار ماشين شديم.واقعا کلافه و خسته بود.
ول کن...يه امشبرو بيخيال بحث شو يلدا
دکتر برام سرم ويتاميني زد
ديگه داشت از بيمارستان حالم بهم ميخورد.اين چند وقته همش بيمارستان بودم
وحيد رو صندلي نشستو دست به سينه چشماشو بست.
منم که داشتم با نگام قورتش ميدادم.
وحيد-وقت کردي پلکم بزن
اين پسر همه جاش چشم داشت.
-ايشششش...تَوَهُم
وحيد-توکه راست ميگي
romangram.com | @romangram_com