#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_96


-چی؟

-تبش 40 درجست!

-تبش 40 درجست!

شوکه شدم.عارف سریع یه سری قرص از کیفش در آورد.

-اینا آسپرین و ایبوپروفنه.باید به خوردش بدیم ولی با شناختی که من از نیاز دارم قرص نمی خوره.برای پایین آوردن تبش لازمه.

-یعنی چی قرص نمی خوره؟یعنی چی تو شناخت داری؟

چشماشو گردوند و گفت:

-یعنی چیشو ول کن باید این قرصا رو بهش بدم .تا من می رم یه سری وسایل بیارم از پایین تو یه دست لباس گشاد و خنک تنش کن.

-گشاد و خنک از کجا بیارم؟

-چمیدونم یکی از پیرهن مردونه هاتو تنش کن این لباسای خیس رو از تنش در بیار.

با گفتن این حرف از اتاق زد بیرون.دست و پای نیاز رو ول کردم و سمت کمدم رفتم یه پیرهن برداشتم و رفتم سمتش.

-نمی خوام

romangram.com | @romangram_com