#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_95


با لبخند وارد شد.نیاز تو اتاق نبود. یعنی کجاست؟با شنیدن صدای آب فهمیدم حمومه.رفتم تو راهرو که دیدم با لباس رفته زیر دوش و در حموم بازه.وایسا ببینم اون کت من نیست تنش؟بیخیال!

-بیا بیرون دکتر اومده...

شوکه شد یهو از زیر دوش اومد کنار و نفسای عمیق کشید انگار نفسش بالا نمیاد شوکه نگاش کردم لبخند کم جونی رو لبش بود.این چش شد؟عصبی رفتم تو حموم که با چکیدن آب سردی رو صورتم راهمو به سمت آب تغییر دادم،دستمو زیر آب بردم.سرده سرد بود.شوکه شدم!با این حالش زیر آب سر هم رفته؟عصبی شیر آب رو بستم و به زحمت بیرون آوردمش.

عارف با تعجب گفت:

-چی شده؟

-زیر آب سرد رفته!

-خب مگه چیه؟

چپ چپ نگاهش کردم و گفتم:

-این چیزیه تو باید بفهمی.

چند لحظه گیج نگاهم و کرد و با گفتن "آهان"مشغول شد.می خواست معاینش کنه که نیاز مقاومت میکرد و تقلا می کرد بلند شه. من نمی دونم بدن مریض و این همه زور؟!مجبور شدم محکم دست و پای نیاز رو بگیرم .دستش داغ بود هرچند که لباساش یخ بود.

-40!

با تعجب گفتم:

romangram.com | @romangram_com