#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_487


-نیاز دوست دارم!دیوونه وار دوست دارم!اصن دوست داشتن رو بذار کنار ؛عاشقتم می فهمی؟عاشقتم!

شوکه شدم!صدام خفه شد.اشکام میومدن اما هیچ صدایی نبود.

-فکر کردی من ازت می گذرم؟فکر کردی تو رو از دست میدم؟واقعا فکر کردی من از تو و خوبیات دست می کشم؟انقدر احمقم؟گریه نکن خانومم!

شوکه گفتم:

-اما طناز...

آروم گفت:

-هیس هیچی نگو!طناز فقط یه وسیله بود برای بازی عمه که اونم امروز تمومش کردم.ببخشید تو این چند روز عذابت دادم!منو ببخش نیاز!

-ببخشم؟!

با صدایی که رگه های خنده داشت گفت:

-هیچوقت به حرفم گوش نمیدی.گفتم هیچی نگو ها.اصن دیگه برات اعتراف نمی کنم.

خواست ازم جدا شه که دستمو دورش حلقه کردم؛یه کار کاملا غیر ارادی؛مثل ضربان قلبم که غیر ارادی بالا رفته بود.محکمتر منو بین دستاش گرفت.قلبش محکم به سینه کوبیده می شد،درست مثل من!

-نیاز؟تو یهو وارد زندگیم شدی و یهو همه دنیام شدی!منو بخاطر تمام بدیام ببخش.بهم فرصت بده!فرصت بده جبران کنم برات همه بدیامو.از اینجا می برمت؛می برمت یه جایی که هیچکس رو نشناسی.

romangram.com | @romangram_com