#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_483


دستمو سمتشون دراز کردم به گرمی دستمو فشرد و با لبخند گفت:

-خوش باشی پسرم !

با خوش آمد گویی به خانوم سخاوت و دخترشون ، دعوتشون کردم به داخل عمارت.با نشستن رو مبلای پذیرایی لبخند مصنوعی که به لب داشتم رو محو کردم و رو به پدر طناز گفتم:

-آقای سخاوت ! قبل از هر چیزی میخوام باهاتون راجب موضوعی حرف بزنم.

-خب فکر می کنم میشه بعد از عروسی هم حرف زد.

خیلی جدی گفتم:

-نه ! این موضوعی نیست که بشه به همین راحتی ازش گذشت و ترجیه میدم قبل از هر کاری باهاتون راجبش حرف بزنم.

وقتی جدیت منو دید ، سری تکون داد و گفت:

-هر جور که مایلید.می شنوم !

نفس عمیقی کشیدم و تمام حرفا رو دوباره تو ذهنم مرور کردم؛برای هزارمین بار.

- خواهش می کنم بذارید حرفم تموم شه بعد هر چی خواستید بگید.

سری تکون داد که گفتم:

romangram.com | @romangram_com