#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_478
-به اولین جایی نگاه می کنم که صدای خنده های پویا تو این خونه پیچید.
یعنی وقتی به دنیا اومد؟آروم پرسیدم:
-یعنی...؟
-دیگه بیشتر کنجکاوی نکن!
در حالی که کاورا رو تو کمد جاسازی می کرد گفت:
-به این لباسا هم دست نزن!
باشه ی آرومی زیر لب گفتم.حوله ای برداشت و سمت حموم رفت.با رفتنش سمت تخت رفتم و روبروی کمد نشستم.زل زدم به دری که چند لحظه پیش پرهام بسته بود.فقط میخوام یه کوچولو نگاش کنم.ولی گفت نگاه نکن!خب من نگاه می کنم، از کجا میخواد بفهمه؟اگه الان یهو بیاد بیرون چی؟آخه به این سرعت؟کلافه رو تخت دراز کشیدم و به خودم غریدم:اصن به تو چه که چه شکلیه چه جوریه؟تو که نباید بپسندی.من فقط میخوام ببینمش، فقط رنگشو.خب سفیده دیگه چه رنگی قراره باشه؟
کلافه پشت کردم به کمد.نیاز از خر شیطون بیا پایین!ولش کن!میخوام ببینمش، یه کوچولو، نمی فهمه.با این فکر سریع پاشدم و گفتم:اصن بفهمه مگه چی میشه؟بدتر از اینم دیگه میشه؟آروم سمت کمد رفتم و با دستای لرزون بازش کردم.دو تا کاور به رنگای سفید.دستمو سمتش بردم.تا دستم رو زیپ رفت صدای پرهام میخکوبم کرد:
-مگه نگفتم دست نزن؟
سریع در کمد رو بستم و گفتم:
-دست نزدم!
مشکوک نگاهم کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com