#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_472
-هیچ معلوم هست چی میگی پرهام؟تو داری چه غلطی می کنی؟چرا انقدر شکنجش میدی؟
-به تو ربطی نداره؟
-به من خیلیم ربط داره!باورم شه بخاطر یه شکی که هرکس دیگه ای جای نیاز بود، بهش دچار می شد،این رفتارا ازت سر میزنه؟
-ببین اصن شک نیاز به درک!توی لعنتی چرا بهش گفتی کار منه؟
-ببین اصن شک نیاز به درک!توی لعنتی چرا بهش گفتی کار منه؟
-من بهش نگفتم کار توئه.گفتم کار پرستوئه ولی اون از حرفم فقط اولین حرف اسمتون رو شنید.
-گناهتونو نشور!
-نمیشورم باور کن عین حقیقته.این رفتارا اصلا مناسب تو نیست.اون دختر بیچاره نای راه رفتنم نداره.پشت در نشسته داره گریه میکنه واسه حرفای آدم بی لیاقتی مثل تو!
دیگه هیچ صدایی از پرهام نیومد.
-کجا میری پرهام؟
در اتاق با شدت باز شد.سرمو بلند نکردم.بلند نکردم که اشکامو نبینه.نبینه که منو شکسته.صداش تو فضای خالی راهرو پیچید:
-دنبالم بیا فواد!
romangram.com | @romangram_com