#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_470


پوزخند عصبی زد و گفت:

-دیدی حرفات همه شعاره؟کی بود می گفت اگه بهم، بگی کمکت میکنم؟اگه باهام صادق باشی، کمکت میکنم؟کی بود می گفت آدم باید گذشته ها رو فراموش کنه؟کی بود می گفت آدما عوض میشن؟کی بود؟

تا خواستم چیزی بگم سریع دستشو جلو دهنم گذاشت و گفت:

-بدترش نکن نیاز!من بهت گفتم!سعی کردم همه کارامو جبران کنم.سعی کردم آدم بهتری بشم.تو باورم نکردی!باور نکردی نیاز!

ازم دور شد و دستاشو باز کرد و آهسته سمتم چرخید:

-خوب نگاه کن!پرهامی که همه چیزو ازت گرفت دیگه هیچی نداره،حتی زنشم نداره..

با قدمای آروم نزدیکم شد و تو چشمام زل زد.با لرزش واضحی که تو چشماش موج می زد گفت:

-دیگه هیچ احساسی هم نداره!

دستشو رو قلبش گذاشت و گفت:

-شکست!خورد شد!دیگه خیالت راحت!اون پرهامی که شکوندت،شکست!

اشک از چشمام اومد.با صدای لرزونی گفتم:

-تو اگه جای من بودی شک نمی کردی؟

romangram.com | @romangram_com