#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_465
-راستی اون مدارک رو از کجا پیدا کردین؟
با خنده گفت:
-آهان اونا!نگفتم برات؟من و شهرام همه این مخفی گاه لعنتی رو گشتیم.نبود که نبود!بعد من اعصابم خورد شد، اردنگی نثار گلای باغچت کردم که یهو دیدم بعله عارف جان مدارک رو اونجا گذاشته.
عارف؟کاش بودی و می دیدی همون مدارک چقدر به پلیسا کمک کرده.لبخندی رو لبم نشست:
-خب خوبه لااقل روحش آروم گرفت!
-اره،البته اگه فحشای اون روز من بذاره روحش آروم بگیره!
و بلند خندید.خندم گرفت.چه سرخوشی دکتر!با فکری که به ذهنم رسید،سمتش برگشتم و با خنده گفتم:
-دکتر تو نمیخوای برگردی شهر؟
با لبخند چشماشو باریک کرد و گفت:
-اوم نه نمیخوام برگردم،از اینجا خوشم اومده!
-اا؟مبارکه پس به سلامتی موندگار شدی؟
-آره دیگه! دوستان پایبندمون کردن.البته قراره چند ماهی برم شهر دوباره برگردم.
romangram.com | @romangram_com