#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_461
-هی کجایی؟
از فکر بیرون اومدم.سمت فواد برگشتم و نیمچه لبخندی زدم.آروم رو سنگ کناریم نشست و بعد از کمی سکوت گفت:
-مگه استراحت مطلق نیستی؟
شونه ای بالا انداختم که گفت:
-چرا انقدر همه ساکتید؟
-نمیدونم!
-آدم جرئت نمیکنه خبرای دسته اول رو بهتون برسونه.
سمتش برگشتم و با بی حالی گفتم:
-چه خبرایی؟
کمی این پا و اون پا کرد و گفت:
-حکم قصاص پرستو رسیده .حسامم 20 سال حبس.
نگاهمو ازش گرفتم و به جلو خیره شدم.مهم نیست!دیگه حسام برام مهم نیست.دیگه نمیخوام ببینمش،حتی اگه آسمون به زمین بیاد.اون فقط جون خودش براش مهم بود.با بیخیالی گفتم:
romangram.com | @romangram_com