#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_462
-احمد چطوره؟
-بهتره،واقعا بهتره!
لبخندی رو لبم نشست.خداروشکر!فکر می کنم در حقش ظلم کردم.اون می خواست کمکم کنه و من فقط به چشم بد نگاش کردم.کاش منو ببخشه!هم منو،هم پرهامو!با یاد آوری پرهام،خنده رو لبم ماسید.سرمو پایین انداختم و با بغض پرسیدم:
-از پرهام چه خبر؟
-امیدوار بودم خبرا رو از تو بشنوم!
سرمو به دو طرف تکون دادم.بغضم پررنگتر شد.
-از اونموقع تا الان باهام حرف نزده!
-چش شده؟
-تو دکتری باید بگی، من چمیدونم!
-من دکترم ولی تو زنشی،درداشو می فهمی!
اشک از گوشه چشمم چکید و آهسته گفتم:
-شکسته!داغون شده!
romangram.com | @romangram_com