#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_458


-من مثل تو قوی نیستم.از مرگ می ترسم!

-من مثل تو قوی نیستم.از مرگ می ترسم!

سرمو پایین انداختم و گفتم:

-فکر می کردم از عشق به پرستو باشه!

-این عشق هم از روی ترسه!

از حرفش شوکه شدم.یعنی تمام اینکارا بخاطر ترس از مرگه؟زمزمه کردم:

-جون خیلی عزیزه نه؟جون عارفم عزیز بود واسش،جون بابا هم،حتی جون رزا،فقط جون خودت مهمه؟

با بسته شدن دستمالی رو دهنم ادامه ی حرفامو نگفتم.اینکه جون پویا و حتی خالش رو بخاطر خودخواهی خودش داره از بین می بره،من به جهنم!

-شهرام اون دوتا کی میرسن؟

-خانوم دارن میارنشون.نزدیکن!

-باشه تا اونا برسن اینا رو خاک کنید!

-خانوم صبر نمی کنین؟

romangram.com | @romangram_com