#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_454
-میخوای به چی برسی؟
کمی فکر کرد وگفت:
-به اینجا که فواد تو کارام فوضولی کرد.خوشحالم چون اونم الان داره میاد اینجا.مرگ دسته جمعی! قشنگه نه؟
و بلند بلند خندید.نگاهمو به پرهام دادم.دستای مشت شدش که می لرزید.دیگه نمی تونستم چیزی بگم.قدرت حرف زدن نداشتم.این همه شوک ،یه جا،قابل هضم نبود!با حرص گفت:
-تو یه روانی ای!
خنده های پرستو بلند تر شد و گفت:
-تازه پست و رزل و بی احساس و قاتل و خوخواه و هرچی صفت بد دیگه که بگی هستم!فقط مهم اینه که یه چیزی هستم.
از رو مبل بلند شد و رو به ما گفت:
-خب نوبتی هم که باشه، نوبت تسویه حسابه!عزرائیل منتظرتونه!
-خب نوبتی هم که باشه نوبت تسویه حسابه!عزرائیل منتظرتونه!
پرهام عصبی بلند شد و گفت:
-داری چی میگی پرستو؟باور کنم این خودتی؟
romangram.com | @romangram_com