#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_449


ازش دور شد و اسلحه رو گذاشت رو شقیقه ی پرهام.با حرص گفت:

-خوب ببین !انقدر کم اهمیتم که حتی به این شک نکردین که من کسی باشم که کل این نقشه ها رو می کشیدم!

ضامن رو زد ،صدای عمه بلند شد:

-داری چه غلطی می کنی پرستو؟

پرستو اسلحه رو سریع سمت عمه گرفت:

-تو بشین !تو حرف نزن! من اینهمه کار واست کردم و تو باز پرهام واست مهمه.

-مزخرف نگو پرستو!

پرستو با حرص گفت:

-گفتم بشین!

عمه با ترس سر جاش نشست.پرستو با پوزخند برگشت سمت پرهام و گفت:

-می بینی؟انگار نه انگار من بخاطر منفعت اون رزا رو کشتم.

نگاهم پرید رو پرهام، خشک شده بود و فقط به جلو زل زده بود.با بهت گفتم:

romangram.com | @romangram_com