#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_448


پوزخندی زد و نوک اسلحشو رو لبش گذاشت و در حال فکر کردن رو دسته ی مبل نشست.چشماشو باریک کرد و گفت:

-سوال قشنگی بود!واقعا چرا؟پرستو تو که زندگیت خوبه!پول داری هرکاری بخوای انجام میدی.تو که همه چی داری،آخه چرا؟

-سوال قشنگی بود!واقعا چرا؟پرستو تو که زندگیت خوبه!پول داری هرکاری بخوای انجام میدی.تو که همه چی داری،آخه چرا؟

ابروهاشو بالا انداخت و گفت:

-برادر عزیز من!؟اوه نه نه ببخشید،پرهام خان! من تو زندگیم خیلی چیزا کم دارم.مثلا چی؟میگم برات...

از جاش بلند شد و شروع کرد به قدم زدن:

-بابا واسه تولد کی جشن گرفته بود؟پرهام!کیو بعد خودش ارباب کرد؟پرهام! اموالشو واسه کی ارث گذاشت؟پرهام !کی پسر بود و دنباله رو خانواده؟پرهام ! توجه همه به کی بود؟پرهام! عمه کیو دوست داشت؟پرهام! تربیت کی از همه کارای دنیا مهمتر بود؟پرهام! اجازه کی حتی واسه آب خوردن لازم بود؟پرهام! کی واسه همه کارات جواب می خواست؟پرهام!کی هر چی می گفت، باید همون می شد؟پرهام!کی ارباب بود ؟پرهام!

با حالت کلافه ای دستاشو تکون داد و گفت:

-می بینی؟همه جوابا پرهامه!؟پرهام پرهام پرهام پرهام!

با حالت عصبی ایستاد و با نفرت گفت:

-کی با تولدش مامان مرد؟پرستو! کی هیچ جایی تو آینده باباش نداشت؟پرستو! کی نادیده گرفته می شد؟پرستو! کی هیچ ثروتی بهش نرسیده بود؟پرستو!کی از همه بزرگی پدرش فقط فامیلیش رو یدک می کشید؟پرستو! کی تو بچگیاش تنها می نشست و با عروسکاش بازی می کرد؟پرستو! کی دلش فقط یه بار توجه عمه رو می خواست؟پرستو!کی همیشه حرف گوش کن بود؟پرستو!کی کم اهمیت ترین موجود تو این خونواده بود؟پرستو!کی همیشه له می شد؟پرستو!نزدیک پرهام شد و گفت:

-می بینی؟همیشه آقا و ارباب پرهام بود!بدبخت و بیچاره پرستو!

romangram.com | @romangram_com