#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_446


-بسه پرهام!دیگه از همه چی خبر دارم.دیگه دروغاتو باور ندارم.فواد همین الان بهم گفت همه چی زیر سر تو بوده؟

پرهام با عصبانیت گفت:

-فواد چی گفته؟چی زیر سر منه؟

-همه این اتفاقا ،همه این مرگا،همشون!تو پشت همه اینایی...

-نیاز...

با صدای گلوله ای که شلیک شد پرهام سریع حرفشو قطع و سمت صدا برگشت.نگاهش رو دنبال کردم.باورم نمی شد!پرستو با لبخند روی لب و یه اسلحه درست از پشت عمه و حسام دراومد.صدای متعجب پرهام تو اتاق پیچید:

-پرستو؟

انگار مغزم با این اسم به فعالیت افتاد.فواد منظورش پرهام نبود،منظورش پرستو بود!اوه خدای من!با بهت گفتم:

-تو...ارباب؟

ابروهاش رو بالا انداخت و گفت:

-پس انتظار داشتی کی باشه؟نکنه...

انگشتشو بالا آورد و گذاشت رو سر حسام:

romangram.com | @romangram_com