#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_444
درست جلوی در ورودی ایستاد و روبروم قرار گرفت با تعجب پرسید:
-حالت خوبه؟چی میگی؟
با آه خفه ای گفتم:
-فقط میگم دیگه نقش بازی نکن، همین!
-فقط میگم دیگه نقش بازی نکن ،همین!
گیج پرسید:
-نقش چی؟ هیچ معلوم هست چی میگی؟
تا خواستم حرفی بزنم در عمارت باز شد و پرستو تو چهارچوب در ظاهر شد، با لبخند مهربونی گفت:
-سلام خوش اومدین!چرا نمیاین تو؟
با لبخند سمتش رفتم بعد از دست دادن و روبوسی وارد عمارت شدم.پرهام هم دنبالم اومد.دستشو دورم حلقه کرد و آروم زیر گوشم گفت:
-نیاز تو چت شده؟
با اخم آروم بهش گفتم:
romangram.com | @romangram_com