#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_425
-چرا تنش سرده؟
-وایسا الان میام!
با این حرف فواد سریع بلند شد.
-خوبی نیاز؟چی شدی؟
-آره خوبم!فقط دلم میخواد دراز بکشم.
آروم سرشو گذاشتم رو پام.موهاشو نوازش می کردم.چت شده؟چشماشو بسته بود و گوشه ی چشمش خیس بود.آروم اشکشو پاک کردم.چی شده نیاز؟بعد از کمی فواد با یه لیوان و چند تا شیرینی برگشت.سمت من گرفت و گفت:
-آب قنده،بده بخوره فشارش افتاده.
آروم بلندش کردم و آب قند رو به خوردش دادم.سرشو به دستم تکیه داد.
-بهتر شدی؟
-اوهوم.میخوام دراز بکشم!
فواد-پرهام راحتش بذار ،بیا یه دقیقه کارت دارم.
سری تکون دادم سرشو رو کوسن مبل گذاشتم.نکاهی به صورتش انداختم.بی اختیار موهاشو از رو صورتش کنار زدم و آروم پیشونیش رو بوسیدم:
romangram.com | @romangram_com